تبليغاتX
اتوبوس شب
گاه صبح به تمنای پر خیس ملائک گذری خواهد کرد

شیخنا

یا رب العالمین ،

نفحه ای دمیده شد و جسم آدم جان گرفت و این شد آغاز عشق

وبهشت بود . خالی از سکنه

آدم بود و شجره ممنوعه ، کمی آنطرفتر حوا هم بود تنها ، و بخورید و بیاشامید... ولا تقربا هذه الشجره...

فازلهما الشیطان...

آن دو را فریفت و این بود نقطه عطف خلق جدید

اختیار

وشیخ ما را خواب برد

بی اختیار عنان از کف برید و هوار کشید

انتصروا

گفتند مگر قرار نبود نخوابی

گفت مگر درد مردم می گذارد بخوابم دیشب تا ساعت 4 بیدار بودم هر کار کردم خوابم نبرد . رفتم یه دوش گرفتم آمدم نمازم را خواندم (تقبلل الله) فایده که نداشت گفتم به شما بگم ، شما که دستت تو کاره یه کاری بکنی

و این بود آغاز نامه نگاری شیخ ما

فی بطونهم مرض فزادهم الله مرضا

شیخ را به محکمه ای آبرو مندانه آوردند و گفت آن یار صدیق

مستندت رو کن تا نداده ام عرضت را به میدان شهر ببرند

شیخ ما که بعد یه عمر مکاسب خواندن و بر کردن لغة العربی فرق دِِوّل الخلبج عربیه با خلیج العربی را نمی داند، چه می داند مستند چیست؟

اول که گفت ما چرا مستند بیاوریم آنها بیاورند که ای کارو نکرده اند

یکی نبود به او بفهمانداین مستند با آنکه افخمی از او می سازد تا مردم را یک ساعتی برا شب های انتخابات بخنداند فرق می کند

این شد که شیخ ما وارد حرفه سینما شد

آستین ها را بالا زد

حاصل شد آنکه روی CD

تحویل داد

که مردم بفهمند هرچه باشد از ده نمکی که کمتر نیست

و چه خوب شد که غیر از آن سه نفر کس دیگری آن را ندید

عرضش را تحویل رسانه ملی دادند که هر طور صلاح می داند خودش ببرد

و شیخ ما نامه دگر نوشت

که بگذارید ما همان نامه یمان بنگاریم

دگر از ما مستند نخواهید

و توپ را انداخت وسط زمین م.م و م.ه

.و مکروا و مکروالله و الله خیر الماکرین

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 0:53  توسط حمید